تبليغاتX
وبلاگ آق مشال +18

وبلاگ آق مشال +18

علف زیر پاتیم فقط خر نشی ما رو بخوری - جک +18

شعر چادر از ایرج میرزا 18+ !!!!!!!!!

بيا گويم برايت داستاني -- كه تا تاثير چادر بداني

در ايامي كه صاف و ساده بودم -- دم كرياس در استاده بودم

زني بگذشت از آنجا با خش و فش -- مرا عرق النسا آمد به جنبش

ز زير پيچه ديدم غبغبش را -- كمي از چانه قدري از لبش را

چنان از گوشه ابر سيه فام -- كند يك قطعه از مه عرض اندام

شدم نزد وي و كردم سلامي -- كه دارم با تو از جايي پيامي

پري‌رو زين سخن قدري دو دل زيست -- كه پيغام آور و پيغام ده كيست

بدو گفتم كه اندر شارع عام -- مناسب نيست شرح و بسط پيغام

تو داني هر مقالي را مقاميست ـ ـ براي هر پيامي احتراميست

قدم بگذار در دالان خانه -- به رقص آر از شعف بنيان خانه

پري‌وش رفت تا گويد چه و چون -- منش بستم زبان با مكر و افسون

سماجت كردم و اصرار كردم ـ ـ بفرماييد را تكرار كردم

به دستاويز آن پيغام واهي -- به دالان بردمش خواهي نخواهي

چو در دالان هم آمد شر فزون بود ـ ـ اتاق جنب دالان بردمش زود

نشت آنجا به صد ناز و چم و خم ـ ـ گرفته روي خود را سخت محكم

شگفت افسانه‌اي آغاز كردم ـ ـ در صحبت برويش باز كردم

گهي از زن سخن كردم گه از مرد ـ ـ گهي كان زن به مرد خود چه‌ها كرد

سخن را گه ز خسرو دادم آيين ـ ـ گهي از بي‌وفايي‌هاي شيرين

گه از آلمان بر او گفتم گه از روم ـ ـ ولي مطلب از اول بود معلوم

مرا دل در هواي جستن كام -- پري‌رو در خيال شرح پيغام

به نرمي گفتمش كاي يار دمساز -- بيا اين پيچه را از رخ بر انداز

چرا بايد تو روي از من بپوشي -- مگر من گربه ميباشم تو موشي

من و تو هر دو انسانيم آخر ـ ـ به خلقت هر دو يكسانيم آخر

بگو بشنو ببين برخيز بنشين ـ ـ تو هم مثل مني اي جان شيرين

ترا كان روي زيبا آفريدند ـ ـ براي ديده‌ي ما آفريدند

به باغ جان رياحنند نسوان ـ ـ به جاي ورد و نسرينند نسوان

چه كم گردد ز لطف عارض گل ـ ـ كه بر وي بنگرد بيچاره بلبل

كجا شيريني از شكر شود دور ـ ـ پرد گر دور او صد بار زنبور

چه بيش و كم شود از پرتو شمع ـ ـ كه بر يك شخص تابد يا به يك جمع

اگر پروانه‌اي بر گل نشيند ـ ـ گل از پروانه آسيبي نبيند

پري‌رو زين سخن بي‌حد برآشفت -- زجا برجست و با تندي به من گفت

كه من صورت به نا محرم كنم باز؟ -- برو اين حرفها را دور انداز

چه لوطيها در اين شهرند واه واه -- خدايا دور كن الله الله

به من گويد كه چادر وا كن از سر ـ ـ چه پررويست اين الله اكبر

جهنم شو مگر من جنده باشم -- كه پيش غير بي روبنده باشم

از اين بازي همين بود آرزويت ـ ـ كه روي من ببيني؟ تف به رويت

الهي من نبينم خير شوهر ـ ـ اگر رو وا كنم بر غير شوهر

برو گم شو عجب بي چشم و رويي ـ ـ چه رو داري كه با من همچو گويي

برادر شوهر من آروز داشت ـ ـ كه رويم را ببيند شوم نگذاشت

من از زنهاي تهراني نباشم ـ ـ از آنهايي كه ميداني نباشم

برو اين دام بر مرغ دگر نه ـ ـ نصيحت را به مادر خواهرت ده

چو عتقا را بلندست آشيانه ـ ـ قناعت كن به تخم مرغ خانه

كني گر قطعه قطعه بندم از بند ـ ـ نيفتد روي من بيرون ز روبند

چرا يك ذره در چشمت حيا نيست ـ ـ به سختي مثل رويت سنگ پا نيست

چه ميگويي مگر ديوانه هستي ـ ـ گمان دارم عرق خوردي و مستي

عجب گير خري افتادم امروز ـ ـ به چنگ الپري افتادم امروز

عجب برگشته اوضاع زمانه ـ ـ نمانده از مسلماني نشانه

نميداني نظر بازي گناه است ـ ـ زما تا قبر چهار انگشت راه است

تو مي گويي قيامت هم شلوغ است ـ تمام حرف ملاها دروغ است

تمام مجتهدها حرف مفتند ـ ـ همه بي‌غيرت و گردن كلفتند

برو يك روز بنشين پاي منبر ـ ـ مسائل بشنو از ملاي منبر

شب اول كه ماتحتت در آيد ـ ـ به بالينت نكير و منكر آيد

چنان كوبد به مغزت توي مرقد ـ ـ كه ميريني به سنگ روي مرقد

غرض آنقدر گفت از دين و ايمان ـ ـ كه از گه خوردنم گشتم پشيمان

چو اين ديدم لب از گفتار بستم -- نشاندم باز و پهلويش نشستم

گشودم لب به عرض بيگناهي ـ ـ نمودم از خطاها عذرخواهي

مكرر گفتمش با مدو تشديد ـ ـ كه گه خوردم غلط كردم ببخشيد

دوظرف آجيل آوردم ز تالار ـ ـ خوراندم يك دو بادامش به اصرار

دوباره آهنش را نرم كردم ـ ـ سرش را رفته رفته گرم كردم

دگر اسم حجاب اصلا نبردم -- ولي آهسته بازويش فشردم

يقينم بود كز رفتار اينبار ـ ـ بغرد همچو شير ماده در غار

جهد بر روي و منكوبم نمايد ـ ـ به زير خويش كس كوبم نمايد

بگيرد سفت و پيچد خايه‌ام را ـ ـ لب بام آورد همسايه‌ام را

سرو كارم دگر با لنگ كفش است ـ ـ تنم از لنگ كفش اينك بنفش است

ولي ديدم به عكس آن ماه رخسار ـ ـ تهاشي مي‌كند اما نه بسيار

تغير مي‌كند اما به گرمي ـ ـ تشرد مي‌كند ليكن به نرمي

از آن جوش و تغيرها كه ديدم -- به عاقل باش و آدم شو رسيدم

شد آن دشنام‌هاي سخت و سنگين ـ ـ مبدل به: جوان آرام بنشين

چوديدم خير بند ليفه سست است ـ ـ به دل گفتم كه كار ما درست است

گشادم دست برآن يار زيبا -- چو ملا بر پلو مومن بر حلوا

چو گل افكندمش بر روي قالي -- دويدم زي اسافل از اعالي

چنان از حول گشتم دستپاچه ـ ـ كه دستم رفت از پاچين به پاچه

از او جفتك زدن از من تپيدن ـ ـ از او پر گفتن از من كم شنيدن

دو دست او همه بر پيچه اش بود -- دو دست بنده در ماهيچه‌اش بود

بدو گفتم تو صورت را نكو گير -- كه من صورت دهم كار خود از زير

به زحمت چوف لنگش جا نمودم -- در رحمت بروي خود گشودم

كسي چون غنچه ديدم نوشكفته -- گلي چون نرگس اما نيم خفته

برونش ليموي خوش بوي شيراز -- درون خرماي شهدآلود اهواز

كسي بشاش تر زروي مومن -- منزه تر ز خلق و خوي مومن

كسي هرگز نديده روي نوره -- دهن پر آب كن مانند غوره

كسي بر عكس كسهاي دگر تنگ -- كه با كيرم ز تنگي ميكند جنگ

به ضرب و زور بر وي بند كردم -- جماعي چون نبات و قند كردم

سرش چون رفت خانم نيز وا داد -- تمامش را چو دل در سينه جا داد

بلي كير است و چيز خوش خوراكست -- ز عشق اوست كاين كس سينه چاكست

ولي چون عصمت اندر چهره‌اش بود ـ ـ از اول تا به آخر چهره نگشود

دو دستي پيچه بر رخ داشت محكم ـ ـ كه چيزي نايد از مستوريش كم

چو خوردم سير از آن شيرين كلوچه -- حرامت باد گفت و زد به كوچه

***

حجاب زن كه نادان شد چنين است -- زن مستوره‌ي محجوبه اين است

به كس دادن همانا وقع نگذاشت -- كه با روگيري الفت بيشتر داشت

بلي شرم و حيا در چشم باشد -- چو بستي چشم باقي پشم باشد

اگر زن را بياموزند ناموس -- زند بي‌پرده بر بام فلك كوس

به مستوري اگر بي‌پرده باشد -- همان بهتر كه خود بي‌پرده باشد

برون آيند و با مردان بجوشند -- به تهذيب خصال خود بكوشند

چو زن تعليم ديد و دانش آموخت -- رواق جان به نور بينش افروخت

به هيچ افسون ز عصمت بر نگردد -- به دريا گر بيفتد تر نگردد

چو خور بر عالمي پرتو فشاند -- ولي خود از تعرض دور ماند

زن رفته (كولژ) ديده (فاكولته) -- اگر آيد به پيش تو (دكولته )

چو در وي عفت و آزرم بيني -- تو هم در وي به چشم شرم بيني

تمناي غلط از وي محال است -- خيال بد در او كردن خيال است

برو اي مرد فكر زندگي كن -- نه اي خر، ترك اين خر بندگي كن

برون كن از سر نحست خرافات -- بجنب از جا، في تاخير افات

گرفتم من كه اين دنيا بهشت است -- بهشتي حور در لفافه زشت است

اگر زن نيست عشق اندر ميان نيست -- جهان بي عشق اگر باشد جهان نيست

به قربانت مگر سيري؟ پيازي؟ -- كه توي بقچه و چادر نمازي؟

تو مرآت جمال ذوالجلالي -- چرا ماند شلغم در جوالي؟

سر و ته بسته چون در كوچه آيي -- تو خانم جان نه، بادمجان مايي

بدان خوبي در اين چادر كريهي -- به هر چيزي بجز انسان شبيهي

كجا فرمود پيغمبر به قرآن -- كه بايد زن شود غول بيابان

كدامست آن حديث و آن خبر كو -- كه بايد زن كند خود را چو لولو

تو بايد زينت از مردان بپوشي -- نه بر مردان كني زينت فروشي

چنين كز پاي تا سر در حريري -- زني آتش به جان، آتش نگيري

به پا پوتين و در سر چادر فاق -- نمايي طاقت بي‌طاقتان طاق

بيندازي گل و گلزار بيرون -- ز كيف و دستكش دلها كني خون

شود محشر كه خانم رو گرفته -- تعالي الله از آن رو كو گرفته

پيمبر آنچه فرمودست آن كن -- نه زينت فاش و نه صورت نهان كن

حجاب دست و صورت خود يقين است -- كه ضد نص قرآن مبين است

به عصمت نيست مربوط اين طريقه -- چه ربطي گوز دارد با شقيقه

مگر نه در دهات و بين ايلات -- همه رو باز باشند آن جميلات

چرا بي عصمتي در كارشان نيست؟ -- رواج عشوه در بازارشان نيست؟

زنان در شهر‌ها چادر نشينند -- ولي چادر نشينان غير اينند

در اقطار دگر زن يار مرد است -- در اين محنت سرا سربار مرد است

به هر جا زن بود هم پيشه با مرد -- در اينجا مرد بايد جان كند فرد

تو اي با مشك و گل همسنگ و همرنگ -- نمي‌گردد در اين چادر دلت تنگ؟

نه آخر غنچه در سير تكامل -- شود از پرده بيرون تا شود گل

تو هم دستي بزن اين پرده بردار -- كمال خود به عالم كن نمودار

تو هم اين پرده از رخ دور مي‌كن -- در و ديوار را پر نور ميكن

فداي آن سر و آن سينه باز -- كه هم عصمت درو جمعست هم ناز

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 0:33  توسط ماشال  | 

نقد هری پاتر

 بعد از مستندی که ایران برعلیه هری پاتر ساخت و نمایش گذاشت همه ی طرفداران این

 کاراکتر شجاع به این نتیجه رسیدند که رولینگ نویسنده ی این کتاب در آخر کتاب خود از

 مقامات ایرانی عذر خواهی می کند که بر اساس آنچه آن ها دلشان می خواسته پیش نرفته

 به همین دلیل ما به رولینگ پیشنهاد میکنیم که:

کتابی جدید نوشته و درآن علاوه بر عذر خواهی از مقامات ایرانی:

1- اعلام کند که هری پاتر مسلمان شده و پس از ازدواج با همسر خود به مکه سفر کرده

2- هری پس از مسلمان شدن نام خود را محمود گذاشته...

(حاج محمود پاتر یا همون حاج هری خودمون)

3- اعلام کند که دامبلدوردر هنگام مرگ از این که همجنس گرا بوده پشیمان گشته

 و از خدا طلب مغفرت کرده.

4-این را هم بگوید که ولدومورت اسرائیلی بوده و هری و دیگران به همین خاطر با او می جنگیدند.

5.-یاد آور شود که عدد صندوق پستی هری پاتر و این چرت و پرت ها به طور اتفاقی بوده

 و در آن هیچ قصد و غرضی وجود نداشته.

6-اعلام کند که اسنیپ را الیاس گول زده تا به ولدومورت بپیوندد.

7-دراکو پس از آن که تغییر کرده به پیش هری رفته و از او نحوه ی مسلمان شدن را پرسیده.

8- افراد بد دیگری که زنده ماندند به کلیسا رفته و پس از روشن کردن شمع پیش کشیش رفته

 و اعتراف کرده اند.

9- و در آخر پس از معذرت خواهی دوباره و گفتن چیزهای بسیار دیگر که مساوی با هفتاد من

 کاغذ می شود بگوید که همینه که هست میخواهید کتاب هایم را بخوانید نمی خواهید

 برید کتاب در سرزمین جادو را بخوانید.

(کتاب جادو کتابی است برای گروه سنی ب که در سرزمین جادوها

 دخترکی نماز خوان با افراد بد با ذکر های خدا می جنگد.)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 0:43  توسط ماشال  | 

به مناسبت کمبود گاز !!!

ایرانی عزیز با مصرف همزمان

 دوغ ،باقالا ،ترب ، سیر و لوبیا و تولید گاز،

 از قطع شدن گاز جلوگیری کنید


فقط با روشن کردن یک بخاری اضافه شما هم در تعطیلی مدارس، دانشگاه ها

 و ادارات سهیم باشید....(هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم)


+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 0:34  توسط ماشال  | 

عشقولانه

فقط موجهاي دريا هستند که عاشقن

 آره فقط اونا هستن با اينکه ميدونن اگر برسن به ساحل ميميرن بازم بيقرار رسيدن


 سلام سلامتي مياره/

سلامتي شادي مياره/

شادي نشاط مياره/

نشاط زندگي مياره/

زندگي عشق مياره/

عشق زن مياره/

زن بچه مياره/

بچه درد سر مياره/

دردسر بدبختي مياره/

پس سلام بي سلام


 هيچ وقت دل به كسي نبند…

چون اين دنيا اينقدر كوچيكه كه توش 2 تا دل كنار هم جا نمي شن…!!

ولي اگه دل بستي,هيچ وقت ازش جدا نشو …!

چون اين دنيا اينقدر بزرگه كه ديگه پيداش نمي کني


 مرگ از زندگي پرسيد چرا من تلخم و تو شيريني؟

 زندگي در جواب گفت : چون من دروغم و تو حقيقت


 تو قلب منو کشتي و رفتي اما ميدونم که حتما يه روز بر ميگردي ،

 چون هميشه قاتل به محل جنايت بر مي گرده


 به من بگو زشت ! من به تو مي گم قشنگ !

 چه اشکالي داره ، بذار جفتمون به هم دروغ گفته باشيم !


 حالا مي دوني فرق تو با توپ چيه ؟

توپ رو بايد شوت کرد اما تو خودت شوووتي !!!


 خدا مي دونه که من فقط تو رو دوست دارم .

خدا مي دونه که تو تنها عشق مني .

خدا مي دونه که من اين اس ام اس رو تا حالا براي چند نفر فرستادم !


 عشق ان نيست که هر لحظه کنارش باشي
عشق آن است که پيوسته به يادش باشي


 اگر امشب خوابت نبرد ،ستارهارو بشمر،

اگر کم اومد قطرهاي بارون رو بشمر

اگر بند اومد به بارون عشق من فکر کن چون نه کم مياد نه بند مياد.


هري پاتر ايراني منتشر شد :

 ۱ـ هري پاتر وسنگ امامزاده

 ۲ـ هري پاتر و تالار وحدت

 ۳ـ هري پاتر وزنداني سياسي

 ۴ـ هري پاتر و جام رمضان

 ۵ـ هري پاتر و فرمان ر.ه.ب.ري

 ۶-هري پاتر و آخوند دو رگه

 ۷ـ هري پاتر و مشعل ولايت


 هروقت كسي رو ديدي احساس كردي ميخواد بغلت كنه وفقط تو مي بينيش ...

زبونت بند امده ... صدايي نمي شنوي ... زمان نمي گذره ... مطمئن باش عزرائيله


 زمستون بهونه است برف از اسمون خسته ميشه.

پاييز بهونه است برگ از درخت سيرميشه. اس ام اس بهونه است دلم برات تنگ ميشه


 غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم
تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم
رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد
من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم


 كيسه كوچك چاي تمام عمر دلباخته ليوان شد ولي هربار كه حرف دلش را مي زد

 صدايش توي آب جوش مي سوخت كيسه كوچك چاي با يك تكه نخ رفت ته ليوان

 حرف دلش را آهسته گفت: ليوان سرخ شد


 از اونجا که شتر در خواب بيند پنبه دانه ،

گهي لپ لپ خورد گه دانه دانه،

 وظيفه خود دونستم بيدارت کنم آخه داشتي بالشو مي خوردي


 مرداب براي به دست آوردن نيلوفر سالها ميخوابه تا آرامش نيلوفر به هم نخوره،

 پس اگه كسي رو دوست داري، براي داشتنش سالها صبر كن


 دوستت دارم قد يه بشكه بنزين
خاطرخواتم قد يه پمپ بنزين،
روز تولد تو بهترينم
هديه بهت ميدم يه كارت بنزين


 هم اكنون نيازمند كارت سوخت شما هستيم.
انجمن حمايت از بي بنزينان ايران.


 آخرين فتوا جهت مسافريني که قصد سفر به قزوين را دارند.

 احتياط واجب بر اين است که نماز را در شهر قزوين شکسته نخوانيد بلکه نشسته بخوانيد


 اسمت رو باغچه نوشتم . شکفت!

روي درخت نوشتم .ميوه داد .

 توي صحرا نوشتم . لاله زار شد !

آخه عزيزم پشکل هم اسم شد ؟


 مثل شقايق زندگى كن:كوتاه اما زيبا،

مثل پرستو كوچ كن:فصلى اما هدفمند،

مثل پروانه بمير:دردناك اما...عاشق


 زندگي يک چيز به من آموخت :.....که اونم به خودم مربوطه!


 انواع قهوه :

1- شيرين مثل چشات

2 - رقيق مثل قلبت

3- تلخ مثل دوريت


 دوست ندارم شمع باشم احمقا فوتم کنن . دوست دارم سيگار باشم رفقا دودم کنن


 تو اون فرشته اي که وقتي در فصل بهار قدم ميزني برگ درختان انتظار پاييز را ميکشند

 تا به جاي پاهايت بوسه بزنند


خرج كن ولي اصراف نكن.

 عاشق شو ولي ديوانگي نكن.

 اسوده باش ولي بيخيالي نكن.

حرف بزن ولي وراجي نكن.

دوستت دارم.... ولي پر رو نشو


 قتی باران مي بارد همه چيز زيبا مي شود. گلها،درختان،... همه چيز. . . .

ميگما... تو هم برو زيره بارون شايد يه فرجی شد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 17:55  توسط ماشال  | 

+7

SmS * JoK * SmS
913871062177d29c35f03401eec8f7b80bc0bf.gif
************ **
این مسیج رو وقتی دور و اطرافت كسی نیست بخون! . . . . . . . . . . . . . . . . اگه عجله داری برو یه جای خلوت و تنهایی بخون . . . . . . . . . . . . . . . . پشت سرت رو بپا! . . . . . . . . . . . . . . . . كسی نیست؟ داری میخونی؟ . . . . . . . . . . . . . . . . خوب! خدا رو شكر كه كسی نیست ببینه سر كاری!
************ **
به بنده خدا میگن: بابات به «رحمت ایزدی» پیوست! بنده خدا میگه: «رحمت ایزدی» دیگه كیه؟ میگن: نه، منظورمون اینه كه «به دیار باقی شتافت»! میگه: «دیار باقی» كجاست؟ میگن: یعنی «دار فانی» رو وداع گفت! میگه: «دار فانی» دیگه چه‌جور داریه؟ میگن: یعنی «رخت از این دنیا بر بست»! میگه: منظورتون رو نمی‌فهمم! میگن: الاغ! بابای خرت مرد! میگه: خر من كه بابا نداشت!
************ **
بعضی فکر می کنند این منصفانه نیست که خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است.بعضی دیگر خدا را ستایش می کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته.
************ **
تركه رادیولوژیست می شه یه مریض میاد جواب عكسشو بگیره بهش می گه یه دنده سمت راست قفسه سینتون شكسته كه من تو فتو شاپ واستون درستش كردم
************ **
تاریخ انقضای خنده روی صورت هیچكس حك نمی شود
************ **
الایا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی تالار و شام و عاقد و عکاس و آرایشگر و فیلم و لباس و تاج و کفش و کیف و ساک و سکه و شمش و پلاک و شمعدان و ساعت و زنجیر و سرویس طلا آنهم از آن سرویس خوشگلها... و از این جور مشکلها
************ **
یک باب خانه در نیاوران به مساحت 450 مترمفید، سونا استخر جکوزی و پکیج، با دید بسیار عالی... به خدا خوشبختی نمیاره، برو سر خونه زندگیت
************ **
یكی از عكساتو یادگاری بده میخوام بزارم لب قندون بچه به قند دست نزن
************ **
امشب قراره ساعت سه نیمه شب عقب مونده ها رو شفا بدن... خواب نمونی
************ **
هنگام نوشیدن آب سه تا بسم الله بگویید. زیرا در آب سه تا جن وجود دارد: دوتا هیدروجن و یک اوکسی جن!
************ **
ترکه سکه میندازه صندوق صدقات ٬ سوارش میشه
************ **
احوالپرسی لرا : حالا ما تلفن نداریم شما نباید یه زنگ به ما بزنید؟
************ **
یه روز یه ترکه میخواسته تو جمع فارسها جوک بگه.تا شروع میکنه و میگه یه فارسه... همه میگن:ا... ا... ا... ا...ترکه میگه:خیلی خوب یه روز یه تهرونیه...باز همه میگن:ا... ا... ا... ا... ترکه میگه:باشه بابا... یه روز یه ترکه...همه میگن:خب خب؟ میگه:یه روز یه ترکه می‌افته تو چاه توالت درش میارن میبینن فارسه!
************ **
ایرانسل داران عزیز! به لحظات ملکوتی 11 شب تا 7 صبح نزدیک می شویم. التماس دعا.
************ **
عید غدیر، 22بهمن، چهارشنبه سوری، نوروز 87 و هر مناسبتی هست مبارک.
ستاد پیش بینی اتمام طرح قرمز ایرانسل!
************ **
ترکه خیلی حوشحال، اس ام اس هاشو باز می کنه می بینه جوک نیست...
قیافش می شه مثل الان تو!
************ **
اگر روزی به یادت گریه كردم ... بدان آن روز پیازی رنده كردم
************ **
الهی شمع بشی، پروانه شم، دورت بگردم ... بعدش فوتت کنم، خاموش بشی، هرهر بخندم!
************ **
قانون 18 انیشتن :اگه بتونی با سرعت نور به تمام افتخاراتت گند بزنی انوقت بهت می گن زیند الدین زیدان
************ **
خبری تاسف بار به دستمون رسید که : دو تا اصفهانی شیرجه میزنن تو آب میگن هر کس زودتر سرش از آب اومد بیرون باید شام بده هنوز جسد هیچکدومشون رو پیدا نکردن
************ **
سهمیه اب برای دستشویی اعلام شد شیعه 6 لیتر سنی 10 لیتر ترک 2 لیتر و لر به دلیل دو گانه سوز بودن و استفاده از سنگ و کلوخ یک لیتر
************ **
ترکه داشته نوار خالی گوش میكرده گریه میكرده میگن چرا گریه میكنی؟میگه دلم واسه خوانندش میسوزه لال بوده
************ **
به تركه میگن مبارك باشه ازدواج كردی...میگه دائمی نیست...اعتباریه
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 15:6  توسط ماشال  | 

+18

Age behetun tajavoz shod ba 110 Age dard dasht ba 115 Age narazi budid ba 197 Age suzesh dasht ba 125 va Age khastid tekrar beshe ba hamin shomare  tamas begir


Marde miyad khune mige khanum timsar shodam zane mige mohem nist to faghat shabha ostovar bash ruzha har koofty mikhay bash! 


Ghazvini be rashti mige che pesar khoshkeli dari rashti mige movazeb bash bache khodt ham hast ghazvini mige bacheto be man nandaz man on roz kandom gozashtam


Ta hala shode etefaghi koon bedi

.

.

.

.

Na

.

.

.

Aferin...Aferin..Midonestam to bedon barname hich kari nemikoni


3chiz be adam aramesh mide

Shab

Zan

 Maskan


be torke migan ba ab jomle besaz

mige ba ab jomle nemisazan ba ab bache misazan


+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 15:2  توسط ماشال  | 

قطار تایتانیک

به دلیل استقبال فراوان از این پست در وبلاگ قبلیم مجددا این داستان رو می نویسم !

همونطور که می دونید آدرس وبلاگ قبلی من badkids در blogfa بود که فیلتر شد!

روزی روزگاری ، پسری بود به نام ممد که بچه ها جک صداش ميکردند ، جک ( ممد )  قصه ما عاشق سوار شدن به قطار بود ، ولی هيچ وقت نتونسته بود ، آخه چون پولشو نداشت . خلاصه يه روز ممد و رفيقاش نشسته بودن ، يکی از رفيقای ممد شروع کرد به قيف اومدن و اينکه من آخر قدرتم و انده کشتی گيرهايم و .... . ممد هم بلند شد و گفت که عمرا بتونی رقيب من باشی ، خلاصه کل کل بينشو زياد شد و قرار شد همونجا يه کشتی بگيرن و قرار گذاشتن که هرکی باخت پول بليط برای رفت و برگشت از تهران به مشهد (زیارت امام رض ) رو به اون يکی ديگه بده . راستی يادم رفت بگم که ممد خيلی نقاشيش خوب بود ، اون يک دفتر داشت که توش عکس چند تا زن رو به صورت لخت و پاتی کشيده بود .

این ممده --->

خلاصه کشتی گرفتن و جک ( ممد ) اين مسابقه رو برد و طرف ديگه مجبور شد پول بليط قطار رو به ممد بده و جک هم سه سوت رفت راه آهن و يه بليط تهران مشهد خريد و اتفاقا ، همون موقع هم قطار داشت راه ميفتاد که جک خودشو به قطار رسوند و بعدش قطار راه افتاد و در کوپه ای  که همشون مرد بودن مستقر شد .


 

حالا بشنويد از اون طرف ، دختری بود به نام فاطی که بچه ها اونو رز صدا ميکردن ، رز (فاطی) قصه ما در تهران دانشجو بود ، ولی خودش از اهالی شهرهای اطراف مشهد بود و به همراه نامزدش راهی مشهد بودن تا از اون ور به شهر خودشون برن ، رز (فاطی) اصلا از نامزدش خوشش نمی آمد ، ولی به اجبار اونا رو به عقد هم در آورده بودن ، آخه فاطی به غير از درس خوندن ، شاغل  بود و کارش هم دادن بود و اينگونه خرج دانشگاهش رو در می آورد ، يک روز که مشغول دادن يه همين نامزد فعليش بود ، مامورها ميريزن و فاطی و نامزدشو که اون موقع هنوز باهم ازدواج نکرده بودند رو ميگيرن و ميبرن و به زور به عقد هم در می آورن . حالا رز ( فاطی ) و نامزدش در کوپه بغل کوپه جک استقرار يافته بودن . رز خيلی ترسيده بود و اصلا دلش نميخواست تا به شهر خودشون بگرده ، چون مسولين دانشگاه به خانواده فاطی ( رز ) خبر داده بودن که چی کاره هست و حالا رز رو به همراه نامزدش راهی شهرشون کرده بودن ، فاطی به شدت ناراحت و افسرده شده بود و قصد داشت در موقعيتی مناسب يا خودشو از قطار پرت کنه بيرون و يا اينکه فرار کنه  .


این فاطیه --->

قطار حرکت ميکند . يه نيم ساعت که ميگذره ، فاطی بلند ميشه و به هوای اينکه ميخواد موال ( توالت ) بره از کابينشون مياد بيرون و به سمت انتهای قطار ميکنه ، رز تصميم خودشو گرفته بود و ميخواست خودشو از ته قطار به بيرون پرت کنه . يک دو سه دقيقه ای قدم زد تا به آخر قطار رسيد و رفت اونجا و همين که آمد خودشو پرت کنه ، يکدفعه يکی دستشو گرفت و وقتی برگشت ديد که ممد (جک) هست که دستشو گرفته .


 

جک : دختر مگه ديوونه شدی ، داشتی خودتو به گی (gey) ميدادی .


 

رز : ولم کن ، ميخوام خودمو بکشم . در همين هنگام ته دل جک يه جورايی قيلوله رفت و از رز خوشش اومد ، برای همين اونو کشيد و محکم تو بغلش گرفت . رز از اين حرک جک تعجب کرد و اونو هل داد و از بغلش اومد بيرون .


 

رز : هو پسره پيرسگ ، اين چه کاری بود کردی ؟


 

جک : ببخشيد ، خب من تو رو دوست دارم و عاشقت شدم و ميخوام بگيرمت .


 

رز : يعنی چی ؟ مگه ميشه به اين زودی ، در ضمن من نامزد دارم و اگه نامزدم منو با تو ببينه ، ميگيره و جرت ميده .


 

خلاصه جک ، رز رو از خود کشی منصرف کرد ، رز هم ته دلش يه جورايی از جک خوشش اومده بود و به قول يارو گفتنی دلش پروانه ای شده بود .


 

جک و رز هر کدومشون به کوپه های خودشون رفتند . جک شديدا تو کف  رز بود ، از اون طرف هم رز ديگه زندگی براش يه معنی ديگه ای پيدا کرده بود .


 

خلاصه يه يک ساعتی گذشت و جک رفت بيرون و جلوی کوپه رز واستاد ، يه ۵ دقيقه که واستاد يک دفعه رز هم اومد بيرون و جکو ديد و يه لبخند بهش زد و يکدفعه تو سالن قطار شروع کردند به لب گرفتند ، انگار نه انگار که اينجا ايرانه و الان اگه کسی ببينشون کونشون پاره ، خلاصه اينقدر لب گرفتند که حال همه رو به هم زدند ( البته بيننده ها ) ، البته شانسون گرفت که کسی نديدشون ، بعدش اونا رفتند دوباره ته قطار و شروع کردند به دل دادن و قلوه گرفتن .


 

رز : مو خيلی تورو موخوام ( به لهجه شيرين مشهدی بخونين! ) ، ولی نامزدم رو چی کارش کنم .


 

جک : خب من هم تو رو دوست دارم ، ولی حالا چی کار کنيم ، من ميگم بيا با هم از اين قطار بپريم پايين و بريم دنبال سرنوشتمون .


 

رز : نميدونم والا ...


 

بعدش هم شروع کردند به تف کردن به بيرون از قطار ، يعنی يه جورايی مسابقه کی بيشتر تفشو ميتونه پرت کنه ، بعدش جک گفت : راستی يه چيز توپ برات اوردم تا ببينی ؟


 

رز : چی ؟


 

بعد جک اون دفتر نقاشيشو در اوردو داد تا رز ببينه .


 

رز : وای چه نقاشيهای خوشگلی ، چه زنهای لخت باحالی ، راستی ميشه نقاشی من رو هم بکشی .


 

جک : آره ، ولی من فقط بلدم زنها رو به صورت لخت بکشم ، يعنی تو هم بايد لخت بشی تا بکشمت .


 

رز : باشه ، اشکالی نداره ، حالا کجا بريم تا نقاشيمو بکشي . ( اينجا بود که جندگی رز آشکار شد ).


 

جک : يه کوپه خالی است که کسی نيست که بهترين جا اونجای ، کسی هم نمياد .


 

جک و رز به اون کوپه خالی رفتند ، و رز در عرض سيم ثانيه همه لباساشو در آورد و جک شروع کرد به کشيدن رز .


 

بعدش که کار رز تموم شد ، جک گفت : ببين رز جون ، من الان عين سگ حشری شدم ، تو هم که لختی ، پس بيا عمل جماع ( بکن بکن ) رو انجام بديم .


 

رز : باشه اشکالی نداره ، من هم خيلی دوست دارم يه دست مفصل به تو بدم . ( اينجا بود که جندگی کامل و شايد يه چيزی اون طرف تر رز آشکار شد) .


 

جک : باشه ، پس منو بگير که اومدم .


 

خلاصه در اينجا بود که جک و رز شروع کردند به عمل مجامعه . ببخشيد که نميتونم تمام وقايع اتفاقيه رو تعريف کنم ، آخه قرار نيست فيلمم ، ببخشيد مطلبم سوپر باشه . خلاصه بعد کم کم شيشه کوپه شروع کرد به عرق کردن و بعد رز از شدت درد دستشو محکم زد تو شيشه ، به طوری که رد دستش افتاد رو شيشه عرق کرده .


 

بعد از اينکه حسابی با هم حال کردند ، اومدند بيرون و رفتند دوباره ته قطار و شروع کردند به لب گرفتن .


 

در همين هنگام ، قطاری که اشتباها به روی خط قطار تايتانيک ( همين قطاری که جک و رز داره ) افتاده بود ، با سرعت تمام با هم برخورد کردند و جک و رز بر اثر شدت ضربه از اين ور قطار افتادند پايين و جان به جان آفرين تسليم کردند ، در ضمن يک عالمه آدم ديگه هم مردند .


 

بعد ها جيمز کامرون بر اساس اين ماجرا ، فيلم کشتی تايتانيک را ساخت ، البته نميدونم چرا قطار تايتانيک نساخت و اين گونه بود که ممد ( جک ) و فاطی ( رز ) به دو عاشق و جوان ناکام تبديل شدند و در يادها ماندگار گشتند .

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 19:19  توسط ماشال  |