تبليغاتX
وبلاگ آق مشال +18

وبلاگ آق مشال +18

علف زیر پاتیم فقط خر نشی ما رو بخوری - جک +18

تعطیلات خوش گذشت؟!

ما تعطيلات نوروز خود را خيلي خوب و زيبا گذرانديم. اول نشستيم سر سفره و عين بز زل زديم

 به هفت سين، در صدا و سيما يک آقايي که به قول بابا گردنش را تبر نمي زد داشت با

 يک عدد گل شمع هايي را خاموش مي کرد و مثلا مي گفت اين شمع غيبت بود،

 اين شمع تهمت بود و اينطوري کاري کرد که ما سال نو را بدون گناه آغاز کنيم که خيلي زيبا بود و

 جاي تشکر داشت. وقتي سال تحويل شد ماهي قرمز نه تنها نايستاد بلکه يک باله اش را جلويش

 گرفت و بيلاخي به من و بابا حواله کرد که جاي شما و هفتاد ميليون هموطن خالي بود.

بعد رييس جمهور آمد و پيام داد و قول داد که حتما امسال نسيم مهرورزي را به کار بيندازد که بابا

 گفت خدا به خير کند که ننه پريد بهش و گفت: مگه رييس جمهور يخچالت نداد، گازت نداد،

 همزن برقيت نداد، تيغ ژيلت توربو نداد، مگر وقتي آمد ولايت مان تو عين ميمون تارزان از پاترولش

 نرفتي بالا که با کون خوردي زمين، چرا غيبتش مي کني؟ همين الان شمع غيبت را خاموش

 نمودي؟ بابا گفت چرا زن، همه را داد. اما نفت را سر سفره ي ما نياورد. من دوست داشتم الان

 نان و بوقلمونم را توي نفت بزنم بخورم. ننه گفت مرد! مگر کور بودي نديدي امسال زمستان

هيچ کشور در حال توسعه اي برق و گاز نداشت و ما به آنها نفت داديم تا خود را گرم کنند،

رييس جمهور نفت اش کجا بود؟ بابا که بغض گلويش را گرفته بود رو به ننه گفت: زن!

تو حتا مرا از مجيد مجيدي هم بيشتر تحت تاثير قرار دادي. مرا ببخش. بعد بابا مرا بوسيد

چون عيد بود و خواست ننه را هم ببوسد که ننه گفت: مرد دست از اين لش بازي ها بردار.

با اين کارهايت آقاي ارشاد هيچوقت به اراجيفي که اين بچه مي نويسد مجوز نخواهد داد. بابا گفت

 اين نقد بگير و دست از آن نسيه بدار، اگر هم مجوز بدهد کسي حق چاپش را نخواهد داشت پس

 چه بهتر که ندهد. و با چشماني که از آن خون مي چکيد به ننه ي بيگناه من نزديک شد که ننه

 جيغ و داد کرد و همسايه ها و گشت ارشاد ريختند و بابا را کت بسته بردند.

فردا صبح که بابا آمد و از ننه عذرخواهي کرد ما وسايلمان را بار ماشين کرديم تا به شمال برويم.

من شمال را خيلي دوست دارم البته بابا قول داده اگر سياست هاي اقتصادي دولت تغييري نکند

و متري صد هزار تومان برود روي قيمت زمين هايمان در پسغول آباد و پشگل دره که پدربزرگ آنها

را هفتاد سال پيش سنگ انداز خريده بود تا گوسفند بچراند سال ديگر ما را ببرد آنتاليا که خيلي

شمال است و آنجا ننه هاي ديگران کون لخت مي گردند و باباها صفا مي کنند.

راستي ما آن شب ساعت دم مستراح را يک ساعت جلو برديم ولي خروس مان انگار به مصوبات

مجلس بي اعتنا بود و ساعتش را جلو نبرده بود و صبح خواب ماند که ننه با دسته ي کلنگ به

جانش افتاد و مي خواست او را شخصا سر ببرد و براي اعضاي شوراي روستايمان فسنجان حقي

درست کند که بابا نگذاشت و گفت اين خروس مادرمرده به هواي پارسال بوده که ساعت را جلو

نبرديم. ولي ننه گفت مگه فکر کرده اينجا سوييسه که قوانينش مال صد سال پيش باشه و هر

سال به روز نشه. من تا با اين فلان فلان شده اکبر جوجه درست نکنم ول کن نيستم. که بابا

خواست دست ننه را بگيرد که يک دفعه گشت مبارزه با مفاسد اجتماعي آمد و بابا و ننه و من

و کلنگ مان را که دست ننه بود گرفتند و بردند و تا خروس نيامد و ماوقع را تعريف نکرد ولمان

نکردند. فردايش ما رسيديم شمال و دريا خيلي زيبا بود و ماهي ها و نهنگ هاي درياي خزر هرچه

زمزم خانواده خورده بودند انداخته بودند توي ساحل که خيلي خشنگ بود و از کنار دريا که آمديم

همه جا ويلا بود و شاليزارها را خشک کرده بودند و ويلا ساخته بودند که بابا گفت اگر برنامه ي

عمراني همين جور به عمران و آبادي شاليزارها ادامه بدهد تا چند سال ديگر از چلو خبري

نخواهد بود و بايد بوقلمون مان را خالي خالي بخوريم. که من گريه کردم چون بوقلمون خالي

را دوست نمي دارم. بعد فردايش خواستيم برگرديم ولايت مان چون از ويلايي که بوديم به هر طرف

 که مي خواستيم برويم ترافيک بود و ننه با قفل فرمان توي مخ بابا مي زد که مرد حسابي حواست

 نبوده ما را آورده اي تهران و هرچه بابا مي گفت هرجا که ترافيک بود که تهران نيست ننه ول کن نبود

 و تا بابا با دليل و برهان براي ننه ثابت نکرد که به دليل تلاش هاي شبانه روزي عوامل شهرداري،

 شهر تهران در ايام نوروز معضلي به نام ترافيک ندارد دست از زدن برنداشت.

چون تهران ترافيک نداشت رفتيم تهران و فرداي آن روز از کاخ سعدآباد ديدن کرديم که بسيار آموزنده

 بود. توي کاخ، بابا به تخت خواب شاه نگاه کرد و گفت مردک خجالت نمي کشيده با فرح

مي خوابيده؟ که ننه به او چشم غره رفت ولي از گشت ارشاد خبري نشد. توي کاخ شاه

همه ي لوسترهاي بزرگ را با لامپ کم مصرف روشن کرده بودند و من به بابا گفتم شاه عجب

خائن صرفه جويي بوده که بابا زد پس گردنم و گفت کره خر! زمان شاه ملعون حتا شمع کم مصرف

هم اختراع نشده بود چه برسه به لامپ کم مصرف. بعد برايم توضيح داد که زمان شاه چقدر ما

عقب مانده بوديم و هنوز پژو آر دي اختراع نشده بود، دي وي دي اختراع نشده بود،

ايران استراليا را نبرده بود، کسي نمي دانست زمين به دور خورشيد مي گردد و همه فکر

 مي کردند خورشيد دور زمين مي گردد، ويندوز ايکس پي نبود و شاه عامل اين همه عقب ماندگي

 ما بود. بعد من يک عده را ديدم که مثل ميمون تارزان از يک جفت چکمه ي گنده بالا مي رفتند و

با آن عکس مي انداختند که بابا گفت آن ها کفش هاي باباي شاه است که جا گذاشته که خيلي

بزرگ بودند و اندازه ي کفش هاي گاليور بودند و من فهميدم باباي شاه حتا از غول جک و لوبياي

سحرآميز هم گنده تر بوده. بعد برگشتيم خانه.

 وقتي به خانه رسيديم صدا و سيما داشت فيلم کشوري براي پيرمردها نيست را نشان مي داد

که من به بابا گفتم بابا ديدن اين فيلم براي بچه ها اشکالي ندارد؟ که بابا گفت نه.

اگر داشت صاحاب صدا و سيما حتما آن را نشان نمي داد. وقتي آن آقا بده توي فيلم دويست نفر

را کشت. به بابا گفتم هنوز هم ديدن اين فيلم براي بچه ها ايرادي ندارد؟

بابا که رنگش پريده بود گفت: نه. اگر داشت که صاحاب صدا و سيما...

وقتي آن آقا خونسرده صد نفر ديگر را هم کشت گفتم بابا هنوز هم ايرادي ندارد؟

بابا که زير لحاف مخفي شده بود گفت نه. پسرم اين فيلم را ببين تا بفهمي آمريکا چه جاي بديست

و در آن جايي براي پيرمردها نيست.

گفتم بابا مهدي آذريزدي گفته مرا ببريد آسايشگاه کهريزک چرا پيرمرد را نمي برند کهريزک،

 اينجا که آمريکا نيست؟ که ننه دمپايي را پرت کرد طرفم که: يک مقام آگاه گفته تا مهدي آذريزدي

را تحويل آسايشگاه کهريزک واشنگتن دي سي ندهيم ول کن نيستيم،

مگه ما چي مون از نجات سرباز رايان کمتره؟ که من رفتم پشت بابا که از ترس فيلم داشت

ناخن هايش را مي جويد قايم شدم. چند روز بعد بازي ايران با کويت بود که خيلي زيبا بود

و بابا علي دايي را نشانم داد و گفت پسرم سعي کن مانند او اسطوره باشي، چون ده سال

 دل ما را شاد کرده تا ده سال ماتحت ما را پاره نکند ول کن تيم ملي نيست.

گفتم چشم پدرم ولي من فوتبال را دوست نمي دارم. من کتاب دوست مي دارم که ننه با کتاب

مستطاب آشپزي زد توي مخم که اي پسر تو نه مثل البرادعي دکتر مي شوي نه مثل علي دايي،

مهندس و حمالي مي شوي فتوکپي بابات. بابا خواست اعتراض کند که گشت مبارزه با اراذل

و اوباش ريخت توي خانه و من و بابا و ننه و کتاب مستطاب آشپزي را بردند و بابا را به خاطر خريدن

 کتابي که مجوز ارشاد داشت از کتابفروشي اي که پروانه ي کسب داشت با پولي که امضاي

 رييس بانک مرکزي را داشت آنقدر در بازداشت نگه داشتند تا سيزدهش در شد. پايان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 0:10  توسط ماشال  | 

برخی از جملات قصار مسئولین کشور طی سال 1386

سردار رادان: “قرار گرفتن چکمه بر روي شلوار به دليل نشان دادن بخشي از برجستگي بدن از مصاديق شرع است و تبرج به حساب مي آيد.”



آيتالله جوادي آملي: “دانشمندان فيزيک، شيمي، بارانشناسي و زمين شناسي بدون پسوند اسلامي نفهمند.”



حسني، امام جمعه اروميه: “اگر فرد مشرکي را وقتي فهميديم که واقعاً مشرک شده، بايد او رابسوزانيم؛ اگر با گلوله هم بود اشکالي ندارد.”



امام جمعه شيراز: “گراني خانه باعث شد جوان پاک ما به جاي مسکن، دوست دختر و دوست پسر بگيرند.”



شکوفه گلخو، رييس دانشگاه الزهرا: “بدحجابي زنان موجب فعال شدن غده هيپوفيز مردان در توليد مثل ميشود.”



قرائتي: “ما آخوندها هميشه مثل گاز اشک آور عمل مي کنيم؛ فقط بلديم گريه مردم را در آوريم.”



احمدي نژاد: “ما يک کشور آزاد هستيم.”



سيد حسين مرعشي: “احمدي نژاد نه فقط معجزه هزاره سوم، که معجزه هزاره چهارم هم هست.”



امام جمعه تبريز: “علت زلزله اخير تبريز، اظهارات اعلمي نماينده تبريز در مورد سيدالشهدا بود.”



آيت الله خزعلي: “حجاب موجب بالا رفتن معدل دانشجويان ميشود.”



احمدي نژاد: “در ايران همجنسگرا نداريم.”



آيت الله اميني، امام جمعه قم: “سنگسار بايد علني باشد.”



احمدي نژاد: “ايران قدرت اول جهان است.”



آيت الله حسني: “اگر مومنين غسل جمعه را انجام ندهند مشکلات کمبود گاز مرتفع مي شود.”



وزير مسکن: “ساکنان شهرهاي بزرگ اميدي به خانه دار شدن نداشته باشند.”



وزارت اطلاعات: “سنجابهاي جاسوس در مرز دستگير شدند.”



احمدي نژاد: نفت را سر سفره مردم مي آوريم، … بعد از انتخابات: “نفت خوردني نيست که سر سفره ها بياوريم.”



الهام، سخنگوي (وقت) دولت: “نفت را سر سفره مردم نمي آوريم، بوي بد مي دهد.”



مسئولين نيروي انتظامي در ملاقات با يک گروه از وزارت کشور آلمان آمادگي خود را براي تامين امنيت بازيهاي جام جهاني (در آلمان) اعلام کردند.



اسماعيل ططري، نماينده سابق کرمانشاه: “آلماني ها اگر بشر بودند يک زن رقاص رئيسشان نمي شد.”



احمدي نژاد: ” اينها …. به اندازه بزغاله هم از دنيا فهم و شعور ندارند.”



علي لاريجاني در جريان رسيدگي به پرونده هسته اي ايران: “با شکلات راضي نمي شويم.”



لاله افتخاري، نماينده مجلس شوراي اسلامي: “در سرزمين اسلامي نبايد يک مريض زن بدست نامحرم مداوا شود.”



شکراله عطارزاده، نماينده مجلس هفتم: “کونداليزا رايس يک پير دختر امريکايي ولگرد است که ناکامي هاي جنسي وي موجب عقده شده است.”



سخنگوي دولت، پس از تصويب لايحه بودجه: “دولت مسئول گرانيهاي سال آينده نخواهد بود.”



وزير کشور (در مورد انتخابات): ” آنقدر که به فکر آفتابه لگن هستيم به فکر تقويت محتواي برنامه ها نيستيم.”



احمدي نژاد: “امريکا به ايران حمله نمي کند چون من مهندسم و مسائل را تحليل مي کنم.”



احمدي نژاد: “يه دختر بچه دو ساله … زبونشنون اسپانيوليه .. يه نيگاه کرد به من، گفت: “اين محموده ، اين محموده.”



احمدي نژاد: “يکي از شخصيتهاي شرق آسيا، از مسئولين درجه يک اومد به ديدن ما ..خلاصه حرفش اين بود که اومده بود زنبيلش رو بذاره تو صف بگه ما مشتري شما هستيم.”



احمدي نژاد: “دختر ۱۶ ساله اي در خونه شون انرژي هسته اي را کشف کرده.”



حجت الاسلام و المسلمين مهدي پور، محقق و پژوهشگر مهدويت: “رواج بي بندو باري در يک جامعه باعث بروز زلزله مي گردد.”
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 16:35  توسط ماشال  | 

من تمام فاحشه‌های شهر را هم می‌شناسم

من خیالم کم‌کم از هر نظر داره راحت می‌شه . من راحت می‌تونم زندگی کنم و تصمیم بگیرم راجع به همه چیز. به مدد تکنولوژی و ترکیب صحیحش با مذهب و آیین توسط برادرانی زحمت‌کش خیال آدمهایی مثل من راحت راحت شده. کافیه اعتماد داشته باشید !

من دقیقا می‌توانم بفهمم با چه کسی معامله کنم که ضرر نکنم . من دقیقا می‌دانم که چه کسی کلاهبردار است چه کسی نیست . راحت می‌توانم تصمیم بگیرم که دخترم را به چه کسی بدهم و برای پسرم چه دختری انتخاب کنم . من تمام فاحشه‌های شهر را می‌شناسم ! بله تمامی آنها را تشخیص می‌دهم من هنگامی که از جلوی خانه‌ای رد می‌شود می‌فهمم آنجا فاحشه‌خانه است یا نه !

می‌خواهید معامله کنید ؟ می‌خواهید سرتان کلاه نرود کافیست به اسم طرف مقابل نگاهی کنید . اگر طرف اسمش سیامک بود یا پژمان یا داریوش حتما کلاهبردار است . اگر فریدون و ایرج بود که ای بسا چاقو‌کشی چیزی هم باشد !
می‌خواهید دخترتان را شوهر بدهید !‌ مبارک است ان‌شا ا.. . خب باید تحقیق کنید . اما خب الان دیگر نمی‌توان به اسم و رسم پدر و در و همسایه اعتماد کرد . چرا راه ساده‌تر را نروید ؟ اسم و فامیل پسر خواستگار را اول ببینید . اگر منوچهر بود بی تردید لات‌بی‌سر و پایی بوده به اسم منوچ که الان خودش را مهندس جا می‌زند اگر بیژن آقا باشد یا سیروس بی‌برو برگرد دخترتان را به روز سیاه می‌نشاند یا معتاد می‌شود یا زنش را می‌زند یا شلوارش دو سه تا می‌شود . اگر کامران بود لابد بچه سوسولی است که مامان‌جانش کامی‌ صدایش می‌زند و از بچه‌گی لای پر قو بزرگ شده و بلد نیست شلوارش را نگه دارد . آقا اصلا به اینها اعتماد نکنی‌ها آنکه گفت مهندس شده دستفروش است و اگر دکتر بود حتما آمپول‌زنی داشته و اگر هم کامران و هوتن و … بود و خارج هم بوده بدانید در آنجا در کنار خیابان مواد می‌فروخته و زنی سیه‌پوست و ترجیحا ایدزی هم در آنجا دارد !
آدم بهتر است خیالش از اول از هر جهت راحت باشد و دردانه زندگی را به دست هر کسی ندهد . اگر اسمش علی یا یاسر یا حسن یا سجاد بود و صورتش نورانی داشت همان اول دختر را در جلسه خواستگاری با یک شاخ نبات پیشکش کن . اگر حبیب بود یا مجید یا حاج باقر یا محمد صادق که حتم کن خاک جبهه هم خورده و دختر را با جهاز و خانه و شرکت هم بدهی ارزش چفیه او را هم ندارد ! آقا حواست به ریش باشد . یک ریش پر ترجیحا سیاه پر کلاغی یا اگر طرف مزین به اسم سید یا این چیزها بود ته‌ریش کثیف هم‌داشت با موی پریشان تو قبول کن . فامیلیش هم برای اطمینان موسوی و علی‌اصغری یا چیت‌ساز ،‌همت ، احمدی ، توسلی یا یک هچنین چیزی باشد بهتر است به فامیلی‌های کامرانی و شهیادی و شاهرخی و شیدایی و اینها هیچ اعتمادی نیست از کجا که ساواکی نبوده باشد ؟
آقا جواد و آقا رجب و سید هادی و حاج حسن و حسین و سید اصغر که دیگر برو برگرد ندارد که هم تحصیل کرده‌ هستند و هم پاک و هم همسر دوست .

من تمام فاحشه‌های شهر را هم می‌شناسم . دخترانی هستند که آدامس می‌خورند و هدفون توی گوششان است گاهی در خیابان بالا پایین می‌پرند . دخترهایی که باباشان پولدار است و تمامشان هم معتادند . اکثر روسری‌های صورتی و گل‌بهی و روشن دارند و هدبند سیاه هم زیر آن روی سرشان می‌بندند که مویشان معلوم نباشد . فاحشه‌خانه‌ها هم خانه‌هایی است که دخترهای آن می‌خندند و با هدفون آهنگ تکنو گوش می‌دهند و ضبط‌صوت خانه هم آهنگهای ترنس پخش می‌کند اسمشان هم که تابلو است یا فرناز و آرمیتا و شهرنوش و ثریا و لی‌لی و آزیتا و کتی !

در آخر هم جاسوس‌ها را بشناسید بد نیست اکثرا اگر مرد باشند کامران و یعقوب و سرکیس و آلفرد و خاچاطور هستند یا شمعون و آزیتا و مهرنوش .

رفرنس می‌خواهید ؟ رادیو تلویزیون . سریالها و فیلمها و روضه‌ها . اسم هر چه آدم بد است کامران ،‌داریوش ،‌کوروش یا حالت مسخره و مصغر منوچ و کامی و … اما تمام آدمهای خوب داستان از همان دقیقه اول معلومند همه سید و حاجی و اسم‌ها محمد و مصطفی و جعفر و حسین و محمد باقر و صادق و … همه ریش دارند یا ته‌ریش . همه آرامند و با تمانینه و از اول چون سناریو را خوانده‌اند اصلا نه عصبانی‌ می‌شوند نه دروغ می‌گویند نه ناراحت می‌شوند با یک نورانیتی که با پروژکتور دستیار نور تقویت می‌شود لبخند می‌زنند و توکل می‌کنند و آخر همان می‌شود که آنها می‌گفتند !

تک و توک آدمهایی هستند که خنثی هستند و خاکستری . اینها کثرا اگر آخرش هدایت شوند اسمشان جلال و جمال و امید و امیر است و اگر نشوند یونس و دانیال و مجید . آدمهای بد یا سه تیغه هستند یا موهای بلند و دم‌اسبی دارند یا حدگثر یک سبیل کت و کلفت ! موی بلند که شک نکنید طرف یک ریگی به کفش دارد ! اگر کسی با ریش بلند آدم بدی بود دو حالت دارد . یا با ریش بلند موهای بلندی هم دارد که بی‌برو برگرد یهودی و صهیونیست است یا ریشش روشن و طلایی است که اگر شیطان نباشد از آن فرنگ‌رفته‌های قرتی است .
سیدها هیچ‌وقت گناه نمی‌کنند . اگر عمامه‌ هم بر سر داشت که تو فرض کن خود امام معصوم است. همیشه خیر‌خواه و عالم به اسرار غیب. اما مهندسها که همه کلاه‌بردار و بساز‌بفروش و مرفه بی‌درد دکترها هم همه متحیر و حیران و مخلص و ارادتمند مشگل‌گشایی و رهنمودهای حاج‌اقاها و سیدها !!
زنها هم که تکلیفشان روشن است . در سریال‌های جدید کدام زن غیر‌چادری را دیدی که آدم درستی بوده ؟ کدام دختر غیرچادری را دیده‌اید که احمق نبوده و به راهنمایی یک دختر چادری دیگر احتیاج نداشته ؟‌ کدام فاحشه‌ای را دیده‌اید که از فاحشه بودن آدامس و آهنگ ترنس و روسری صورتی با هدبند مشکی نداشته است ؟

این فرهنگیست که صدا و سیمای مملکت به زور به خورد همه می‌دهد . فرهنگ‌‌نام گذاری غلط سنن و خرافات غلط . توهین به ملیت ایرانی و همه مذاهب دنیا به جز شیعه ولایتی ! فرهنگ پوشش رفتار غلط . همه چادری‌ها تمیز و با فرهنگ و همه تحصیل‌کرده و با شغل خوب . همه مردهای خوب ته‌ریش دار و لباس سیاه بپوش و با نامهای عربی . شما اسم کاراکترها را بگذار جلوی من آخر داستان پیدا می‌شود که کی بهشتی است و کی جهنمی !

محض رضای یک خدا یونانی نمی‌شود یک داریوش مرد خوبی باشد ؟ نمی‌شود یک کامران یک پسر رنج دیده و تحصیل کرده و درست باشد ؟‌ نمی‌شود یک سید محمد باقر معتاد باشد و یک صادق قاچاق‌فروش؟

بیایید به جای توهمات تخ‌×می تخیلی و قانتزی صدا‌و سیما نگاهی به صفحه حوادث روزنامه‌ها بیاندازید . یا نگاهی به لیست‌اعدامی‌های مواد مخدر و چاقو‌کشی و شرارت . اسم‌های اینها همه محمد و باقر و امیر و حسین و جواد و … است باور ندارید ؟ اسم بیجه چه بود ؟ اسم افراد باند گرگهای لویزان چه بود ؟ اسم خفاش شب و باند میکروب و… را از نظر بگذرانید ؟‌

چرا صدا و سیما درروغ می‌گوید در مورد عرف اجتماع ؟ چرا دروغ گفتنی که داریوش کبیر اینهمه از آن واهمه داشت هنر مردان امروز ایران است ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 2:45  توسط ماشال  | 

رییس جمهور من !

یکی از دوستان وبلاگ نویس اقدام به یک نظر سنجی کرده با عنوان رییس جمهور من !

از منم خواسته این نظر سنجی رو اینجا قرار بدم.

 ما هم امر ایشون رو به دیده منت نهاده و در در اینجا قرار میدیم !

لطفا شما هم اگه خط همراه اول ۰۹۱ دارین حتما شرکت کنید !!

شرکت در نظرسنجی:

برای شرکت در نظرسنجی، کد سبز رنگ مقابل گزينه مورد نظر را به شماره 30009324 (يا 3000webg) اس‌ام‌اس کنيد.
- در حال حاضر امکان ارسال اس‌ام‌اس با خطوط تاليا و ايرانسل نمی باشد.

 

«  رییس جمهور من »
  
در انتخابات ریاست جمهوری آینده به کدامیک از این اشخاص رای میدهید؟

1- محمود احمدی نژاد (کد:2256321)

2- سید محمد خاتمی (کد:2256322)

3- مهدی کروبی (کد:2256323)

4- سید عطاالله مهاجرانی (کد:2256324)

5- شخص دیگری (کد:2256325)

6- شرکت نمی کنم! (کد:2256326)


عنوان نظرسنجی: رییس جمهور من
تاريخ شروع نظرسنجی: 1387/1/12
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 4:46  توسط ماشال  |